از آن نیمۀ خودم که باید پرواز می کرد و پایبند نیمۀ دیگر شد و در گل ماند معذرت خواهی می کنم. از همۀ آنچه قرار بود باشم و نشدم معذرت می خواهم. از همۀ روزهای خوشی که قرار بود مرا در آغوش بگیرند معذرت می خواهم. به من خیانت شد و من زمین خوردم! توسط آدمهایی که فکر می کردند خیلی می فهمند به من خیانت شد و من برای همیشه در قعر فلاکت ماندم. من را به بازی گرفتند و من هیچ چاره ای نداشتم جز زندگی سادۀ پستی که هیچ بویی از بهشت برینی در آن دیده نمی شود.من معذرت می خواهم از آن نیمۀ بزرگی که در گیرودار این جهان لعنتی و کثیف برای همیشه نابود شد. من بازنده ی بازی ای شدم که هرگز طالب آن نبودم، من فقط می خواستم یک بار زندگی کنم! خدا به من نگفت که من مهره ای در بازی عده ای دیگر هستم. مهره ای بی ارزش که فقط برای پر کردن صحنۀ آنها هستم و بس! فقط می توانم بگویم لعنت به شما و کردارتان
برچسب:
نویسنده: هلیا رادمنش
تاريخ: شنبه
8 بهمن
1401 ساعت: 13:26